خرید بک لینک

!—Areeeeezo2--> به او بگویید... اسمش امید استاما امید به چهامید به کجا ؟وقتی در اوج نداری و تنهایی نعره میزنی کیست که تو را نوازش کند؟کیست که تو را یاد کندکیست که آغوش شودو کیست که مرحم شودمن خسته تر از آنم که حرفی بزنم و دعایی بکنمرنجورتر از آن که بخواهم سری بالا بکنممن از آن پرنده باران خورده خیس، غمگین تر شده امخدایی که وعده بعد هر سختی آسانی داد فقط تا قسمت سختش برای ما نوشتآن قسمت آسان، قسمت ما نشدهمه زندگی درد بودهمه اش اشک بودهمه اش رنج بودنمی دانم کجای این داستان را اشتباه نوشته اندآ

برچسب: نویسنده: مهسا حیدری تاريخ: شنبه 21 شهريور 1405 ساعت: 14:05

صفحه بندی